چقدر چراها زیاده...
چرا همه نامرد شدن؟؟
چرا یکی یهویی باهات بد میشه؟؟
چرا آدما اینقدر مغرورن؟؟
چرا یکی خودش پیشنهاد میده یکاریو انجام بدمو وقتی به حرفش گوش دادمو اون کارو کردم باهام بدترین کارو کردو تنهام گذاشت؟؟اون که میخواس اونکارو کنه پس آخه چرا به من گفت بیام؟؟کاشکی اونکارو نکرده بود..اون کارش برام از صد تا فوشم بدتر بود...
چرا تا منو دید رفت؟؟
چرا تا وقتی نمیشناختمش همش سراغمو میگرفتو میگفت بیا باهم حرف بزنیم ولی وقتی بهش گفتم باشه و هر روز میدیدمش یهویی گذاشتو رفتو دیگه هر هفته به زور میتونستم پیداش کنم؟؟..چرا بام اینکارو کرد؟؟چرا ازم خسته شد؟؟من که همیشه سعی کردم کاری نکنم از دستم ناراحت شه...پس آخه چرا اینطوری شد؟؟
چرا یهویی آدما عوض میشن؟؟
چرا وقتی داشتم باهاش حرف میزدم وسطه حرفام رفت؟؟
چرا من وبلاگ ساختم؟؟
چرا رفتم تو تبیان؟؟
کاشکی هیچوقت وبلاگ نمیساختمو با تبیان آشنا نمیشدم...اینطوری آدما رو نمیشناختم...مجبور نبودم از دستشون ناراحت شمو حتی بعضی وقتا اشکام به خاطره کسائیکه بی ارزشنو به یادم اصن نیستن در بیان...
اصن چرا من امروز مدرسه نرفتم.....
