تابستون داره تموم میشه
چقدر بده
،من نمیدونم چی میشد اگه 3 ماه تابستونو میرفتیم مدرسه بد 9 ماه دیگه رو تعطیل میبودیم ![]()
چقدر خوف میشدا ای کاش اینطوری میکردن مدرسه ها رو
..
گاهی وقتا آرزو می کنم که ای کاش جای اون بچه ی 5 ساله بودم که تو خیابونا با لباس و شلوار پاره داره راه می ره و تمومه د ستا و پاهاش کبود شده و یه گاری کهنه هم داره که توش پره از مقوا و کاغذ...اینجوری شاید دله مردم که از سنگه برام میسوخت و همشون از روی ترحم بهم نگاه میکردن همون نگاه مهربانانه هم برام کافیه و به غیر از مهربونی هیچ چیزه دیگه یی ازشون نمیخوام..
من از چشمان خود آموختم رسم رفاقت را
چو هر عضوي به درد آيد ، به جايش ديده مي گريد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 12:37  توسط نیلوفر
|
