تبليغاتX
نیلوفر تنها - یه مطلبه مسخره مثه روزای دیگه..

نیلوفر تنها

یه مطلبه مسخره مثه روزای دیگه..

سلام:

امروز میخواستم وبلاگمو یه جوره قشنگ آپ کنم ولی نتونستم یه عالمه از دیشب نوشتم آخه دیشب رفته بودیم شهربازی خیلی خوش گذشت جا همتونم خالی بود.. . خواستم تو وبلاگمم بذارم  ولی وقتی اومدم بذارم نتونستم نمیدونم چرا ،شاید روم نشد،شاید با خودم فک کردم و گفتم اگه این همه نوشته رو اینجا بذارم یه نفرم نمیخوندشون همینطوری نخونده میان نظر میدن و یه عالمه شایدای دیگه..

خیلی وقته که دلم میخواد از دسته زمونه ،از دسته کارایی که باهام میکنه،از دسته مردمانه بی رحمش سر به بیابون بذارم.امروز به این موضوع خیلی فک کردم..به این موضوع که چه جوری آدما خودکشی میکنن ..؟؟ ،امروز فک کردم که چطوری میتونم خودمو از این دنیا راحت کنم.ولی هیچ راهی پیدا نکردم همه راها دردناکن،ای کاش میشد بدونه درد همین الان بمیرم..

یه سخنه قشنگ:

اگه احساس كردي گناه يك نفر اونقدر بزرگه كه قابل بخشش نيست بدون كه اون گناه بزرگ نيست اين قلب توئه كه خيلي كوچيكه!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 12:8  توسط نیلوفر  |